عروسی اسفادیها
شاه پری نامه 😂😂😂😂
سنّت خداپسندانه ازدواج در هر جای دنیا رسم و آئین خاص خودش را دارد.نوشته ی زیر گزارشی خودمونی از یک 《سورِ مرسوم در اسفادِ دهه ۵۰ ه.ش》 است.
مقدمه وصلت در همه جا "خواستگاری" است ابتدا خانواده داماد اجازه ی ورود به این موضوع را ِاز طرف مقابل گرفته و به اتفاقِ یک نفر ریش سفید به خواستگاری میرفتند.عروس و داماد به ادای حُجب و حیا در این نشست حضور نداشتند.این نشست شبانه و محرمانه انجام میشد تا درصورت عدم توافق لطمه ای به آبروی طرفین وارد نشود.درصورت توافق مهریه نوشته میشد و متعاقب آن خطبه عقد حلالی . مهریه ای که در آن نه خبری از سکه و سفر و ماشین خارجی بود ،نه آپارتمانِ مبله و یخچال ساید و ... روز بعد از این قضیه جمله ی * دیشنه بِرَی فلونه کَس کَدخُدَیی کردن* بر سر زبانها بود.اولین مجمع عمومی این امرِخیر مجمعه ی نشونی بود شامل هدیه و خلعت برای عروس و چند مجمعه خرما یا آبنبات جهت پذیرایی از مهمانان که در دستمالهای شکیل و همرنگ و اندازه،بسته بندی و بعنوان شیرینی توزیع میشد.دومین مجمع عمومی آنها مجمعه ی عروسی بود که قبل از عروسی می بردند.تعداد ۲۰ الی ۳۰ عدد مجمعه که غالباً مسی بود از همسایه ها جمع آوری می کردند و هدایایی از قبیل چادر سفید،لباس و کفش برای عروس و هدایایی هم برای دیگر اعضای خانواده اش و نیز اقلامی شامل شیرینی،قند کلّه و روغن نباتی را در این مجمعه ها قرار داده و با پوشش سفیدی از دستمال های گلدوزی شده با نظم خاص، بعلاوه دوگالن نفت را با ذکر صلوات به خانه عروس میبردند . و تبریک می گفتند. بعد از آن ، شیرینی پذیرایی که معمولاًخرما یا آبنبات بود در دستمال های یکرنگ و اندازه بسته بندی و بین مهمانان توزیع میشد.یکروز قبل از عروسی آیین پسندیده ی هیزم کشون بود که در نبودِ منابع انرژی برق و گاز جهت تبخ غذا و استفاده ی گرمایشی تهیه میشد.بامداد روز هیزم کشون خانواده داماد چند نفر کارگر قوی و زبده را با ۲۰ الی ۳۰ الاغ و ریسمان برای هیزم به بیابان می فرستادند. غروب این روز وقتی گروه هیزم کشون به ابتدایاسفاد نزدیک می شد فامیل داماد،به اتفاق گروه نوازندگانِ دَف و شیپور به استقبال آنها میرفتند و الاغ ها که دریک ستون به سمت روستا در حرکت بودند را متوقف کرده و روی دوطرف بار هیزم هر الاغ دستمالهای شکیل و رنگی پهن میکردند و گروه نوازندگان،جلوی آنها دَف و شیپور می نواختند و سرصَوتها و نواهای محلی میخواندند،و با این
استقبال در طول مسیر آنها را همراهی میکردند.صحنهای جالب،تماشایی و به یاد ماندنی بود.بار هیزم هر الاغ را برای یکی از بزرگان و فامیل و چندتایی هم به خانه ی عروس هدیه می دادند و تعدادی را برای آشپزی مراسم عروسی به خانه ی داماد میبردند.متصدیان هیزم کشون هم به خانه دعوت و با شیرینی بسته بندی شده در دستمالهای مخصوصِ گلدوزی شده پذیرایی میشدند .شبِ این روز جشن حنابندان بود.حنا درخانه داماد آماده میشد و همزمان این جشن با اجرای آئین های خاص،از قبیل چوب بازی و رقص محلی و آوازها و سرصَوت های محلی دنبال میشد تا اینکه زمانِ بردن حنا به خانه عروس فرا می رسید.حناها را در مجمعه های مسیِ لبه دار ، با نصب دو مشعل در دو طرف آن تزئین میکردند که در تاریکی شب بالای دستان جوانان جلوه خاصی داشت. نوازندگان با اجرای دَف وسرصوتِ * اِمشَو حنا مِبَندِم * دلبر حنا مِبَندِم * اگر حنا نباشه * آبِ طلا مِبَندِم* گروه حنابران را تا خانه ی عروس همراهی میکردند.بعد از تحویل حناها با همان اجرا برمیگشتند تا دست و پای داماد را به حنا ببندند.وسط خانه تشکی پهن کرده داماد روی آن می نشست و یکی از بزرگان دستها و پاهای داماد را حنا میکرد و با دستمالهای سفید ی که شکل دست و پا روی آن گلدوزی شده بود میبستند. این حنابندان ، حنابندان داماد بود و بعد از این،جشنِ حنابندان خانمها برای عروس آغاز میشد.خانمها نیز با برنامه های خاص خود به خانه عروس میرفتند.وقتی به درب خانه ی عروس می رسیدند فامیل عروس درب خانه را به روی آنها میبستند تا به رسم خاص و جالب خود ناز کرده و نازشان خریده شود.حالا فامیل داماد از بیرون به درب میکوبند و همصدا میخوانند:
* در وا کُنوو در وا کُنوو حنا میَرِم بَی شما
و فامیل عروس از داخل خانه جواب میدهند که :
* حنای شما پیشِ شما زنِ نِدَرِم بَی شما
بعد از این اجرای زیبای التماس و نازکشی،درب خانه عروس باز شده،وارد خانه میشدند و با آئین خاص خود دست و پای عروس را حنا و با دستمالهای سفید که عکس دست و پا روی آن گلدوزی شده بود میبستند.و مراسم حنابندان به پایان می رسید.
یک رسم پسندیده در عروسیها بود که مهمانان خارجی و اقوام نزدیک بنا بر توان مالی خود و احترامی که قائل بودند برای خانواده داماد هدایایی مانند گوسفند ،برنج،قندکلّه و یا روغن نباتی میبردند تا به صاحب مطلب کمکی کرده باشند. روز بعد از حنابندان روز عروسی بود که می بایست عروس و داماد را با جشنها و تشریفات خاصی به خانه شان میبردند.صبح این روز گروه آشپزی مشغول تهیه ی نهار میشد و گروه نوازندگان ،داماد را در مسیر رفت و برگشت از خانه تاحمام و برعکس همراهی میکرد.حالا وقت دعوت از مهمانان بود.یک پیک خبری آقا برای دعوت از آقایان و یک پیک خبری خانم برای دعوت از خانمها به درب تک تک منازل رفته و از زبان صاحب جشن با جمله ی آقای/خانم ...
* قدم خور بر چَش ما گُذَرِن که مَم عروس خور بِبَرِم
آنها را برای نهار ، شیرینی وجشن عروسی دعوت میکردند.اشاره به یک نکته در اینجا خالی از لطف نیست اینکه در این مرسوم ما همه اهالی به دور از هیچگونه کبر و غرور قومی و قبیله ای شرکت کرده،سنگ تمام میگذاشتند برنامه بدین صورت بود که بعد از نهار، شیرینی
می دادند.شیرینی آن زمان خرما یا آبنبات بود که یک نفر مجمعه ی شیرینی را بدست میگرفت و یکی از بزرگان بوسیله ی یک زیریِ مخصوص مسی،یک پیمانه به ازای هر یک از اعضای خانواده شیرینی میداد.مراسم جشن با صدای دهل شروع میشد.صدای خوشِ دهل از دورترین جای روستا به گوش میرسید.چوب بازی و رقص محلی ، نواختن دَف و
سر صوت خوانی از دیگر برنامه های این جشن بود.رسیدیم به زمان خلعت پوشاندن داماد که شاخصه ی این خلعت هم لنگته بود و به کمک یک نفر از بزرگان محل انجام میشد . اینجا بزرگترهای داماد بخصوص پدر و مادرش حتماً حضور داشتند چرا که تنها آرزوی والدین دیدن فرزند در لباس عروسی است.برای خلعت پوشی داماد محوطه ای باز انتخاب و با دو عدد قالیچه فرش میکردند.
بهترین صحنه ی خاطره انگیزِ روز عروسی بازی دیدنی
غلوم سیاه و شاه پری بود.برای نقش غلوم سیاه فردی بلند قد و پر جست و خیز انتخاب میکردند.گریمور،پاها،دستها و صورتش را سیاه کرده،پوستینی به تنش می پوشید و دو عدد زنگ یا کتول شتری به کمرش می بست تا موقع جست و خیز به صدا در آید.برای شاه پری هم فردی مسلط به رقص محلی انتخاب میکرد و برایش یک اسب چوبی سبک و قابل حمل می ساخت و به کمرش می بست و با قطیفه ای می پوشاند که گویا شاه پری سوار بر اسب واقعی میان جمعیت بازی می کند.بازی این دو از زمانی که داماد را برای خلعت پوشی میبردند آغاز میشد.
شاه پری می رقصید و طنازی میکرد و غلوم سیاه از پشت سر به او نزدیک شده و با دستمالی که در دست داشت به سرِ شاه پری میزد او هم با گریزی کوتاه بطرف غلوم سیاه،او را فراری میداد و دوباره با غمزه و طنازی اش غلوم سیاه را تحریک میکرد.مهمانان بعد از خلعت پوشی و مصافحه با داماد،او را برای آوردن عروسش بدرقه میکردند.وقتی به منزل عروس می رسیدند گروه نوازندگان و خوانندگان به اجرای سرصَوتهای خاصّ آنجا می پرداخت :
😄 از بَغچه سرا تا در بستون*ازمادرعروس رخصتی بستون
آی مادر عروس مِشنوی یا نه *عروس مِبَرِم مِدَهی یا نه همینطور از سایر اقوام درجه یک و درجه دو ِ عروس رخصت می گرفتند.
😄 دختر جون مادر ، آروم جون مادر
حالا که تو را مِبَرَن آتیش به جون مادر
😄 آی پیچ و در پیچ گل عروس
خود را به هم پیچ گل عروس
حالا که وقت رفتنه
خونه بابا بهتره
اینجا عروس از خانه بیرون نمی آید تا از طرف پدرش چیزی بعنوان نشانه رضایت به او بدهند.پدر هم تسبیح ، چاقو و یا
یا هرچیز دیگری که در جیب داشت برای عروس می فرستاد
وعروس این شیئ را برای همیشه نگه میداشت تا خدای ناکرده در صورت بروز اختلاف و ناسازگاری با داماد،مدرکی داشته باشد که با اجازه پدر این ازدواج صورت گرفته است.عروس و داماد در میان بدرقه اهالی و جهیزیه هم در مجمعه های پوشیده شده با دستمال های رنگارنگ در دست جوانترهاست و یک تخت اسفند سبز رنگ که با دستان هنرمند عروس بافته شده جلوی جهیزیه خودنمایی میکند و این کاروان میمنت،با صوت دلنشین الرحمن و ذکر صلوات راهی خانه داماد می شود.
گروه نوازندگان هم با سر صوت:
😄 مبارک آی مبارک آی مبارک
سر این جمع ما باشد سلامت
به هر چه باشکوهتر شدن جشن در این مسیر کمک می کنند.
وقتی به درب خانه داماد می رسند آهنگ و سر صوتِ نوازندگان هم عوض می شد .
یادم می آید مرحوم شادروان ملاحسن صادقی که در بیشتر مراحل دف نوازی و خوانندگی گروه را حمایت و همرسانی میکرد سرصوت مخصوص اش را با دف و صدای جلیِ خود اجرا می نمود :
ای شهِ داماد بفرمایید به حجله دلشاد بفرمایید
حالا عروس و داماد به درب منزل رسیده اند و عروس جلوی درب توقف می کند تا از پدر داماد هدیه بگیرد . با هلهله و شادی مهمانان به نفع عروس انگیزه ی پدر داماد بیشتر شده
با تقدیم هدیه و خوش آمد گویی آنها را به خانه ی شان تعارف می کند و با نشانه گیری سر درب خانه ی عروس و داماد توسط یکی از جوانان محل با انار یا تخم مرغ چشم زخم را دفع می کردند و با آخرین نوای :
رسیدِم به مراد الحمدلله کشیدِم به کنار الحمدلله
عروسو داماد وارد خانه می شدند. اینجا پایان این سور مرسوم ما بود که با سپاس و قدردانی صاحبان جشن از مهمانان ، به این مراسم خاتمه می دادند .
شاد باشید
احمد عظیمی30آبان 1400
روستای اسفاد